خرید بک لینک

درباره سایت

44/ فیک

امکانات وب

بعضی وقتها متفاوت بودن خیلی سخت است. با وجود اینکه میدانم کار درست را دارم انجام میدهم، اینکه مثل دیگران نیستم غم عجیبی دارد. به طوری که با خودم فکر میکنم که همهچیز را ول کنم و مثل تمام مردم عادی دنیا زندگی کنم و بمیرم.

اینجور وقتها زمان سختی را میگذرانم. یک دوراهی سخت بین کار درست و کاری که بیشتر مردم انجام میدهند. یا بهتر است بگویم بین کاری که از ته قلبم بهش باور دارم و همرنگ جماعت شدن. حقیقتا با اینکه ارادهی خیلی قوی دارم، این جماعت گاهی از پا درم میآورند.

برچسب: نویسنده: اشکان باقری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 18:52

درست است که تصمیم گرفتم همه را ببخشم و قلبم را از نفرت خالی کنم، ولی خب حداقل باید جلوی گزیده شدن برای دومین بار توسط یک مار را بگیرم دیگر؛ نباید؟

برچسب: نویسنده: اشکان باقری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 18:52

اگر هم بخواهم ۲۲ روزی که خامگیاهخوار بودم را توصیف کنم باید از احساسی برایتان بگویم که بسیار غریب است از احساساتی که در روزهای عادی تجربه میکنم. حالا که از دور به این ۲۲ روز نگاه میکنم، انگار اصلا

برچسب: نویسنده: اشکان باقری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 18:52

یک. فروید بر این باور بود که بیماری هیستری و شاید سایر نمودهای عصبی در رویدادهایی ریشه دارند که بیمار آن را فراموش یا سرکوب کرده است. یعنی به زبان سادهتر، تمام عمرت تلاش میکنی اتفاقات بد زندگیات را

برچسب: نویسنده: اشکان باقری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 18:52

جیمین در آهنگ جدیدش میگوید: [تو باید نور خودت باشی. که دیگه آسیب نبینی، که بتونی بیشتر بخندی.]

میگوید: [حالا بهم قول بده. حتی اگر چند بار در روز احساس تنهایی کردی، خودت رو دور نندازی.]

با وجود این کلمات، باز هم از من میپرسید چرا بیتیاس را دوست دارم؟

برچسب: نویسنده: اشکان باقری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 18:52

تو کی هستی؟

من حتی دیگه خودم هم نیستم.

تو کی هستی؟

تو کی هستی؟

برچسب: نویسنده: اشکان باقری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 18:52

آخ که بعضی کتابها چنان در قلب آدمی نفوذ میکنند و به آدم جان میبخشند که اثرش تا مدتها باقی میماند. مثال بزنم؟ سال بلوایِ عباس جانِ معروفی.

برچسب: نویسنده: اشکان باقری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 18:52

" You is kind, you is smart, you is important "

دیالوگی که خدمتکارِ سیاهپوستِ فیلم the help به دختر کوچولوی تنهایی که مادرش هیچ اهمیتی به وی نمیدهد میگوید. حالا من چه کار میکنم؟ مرزهای سلفلاو را یکتنه جا به جا کرده، تو خونه راه میروم و خطاب به خودم این دیالوگ را تکرار میکنم.

برچسب: نویسنده: اشکان باقری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 18:52

حس میکنم دیشب خوابتو دیدم. یادم نمیاد چه خوابی. حتی مطمئن هم نیستم تو، توی خوابم بودی. فقط حس میکنم که دیشب خوابتو دیدم. و حتی اگه این فقط بازی باشه که مغزم راه انداخته ، خوشحالم از اینکه حداقل توی خوابم تونستم ببینمت.

برچسب: نویسنده: اشکان باقری تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 18:52

صفحه بندی